![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
نسل یاس
خدا ! من تو رو میخوام !
چقدر به تو محتاجم .
همیشه به دنبال توام نه بدان سبب که خواستایی که باشم برای آنکه سخت محتاج توام من از تو و تو از من هستی من بیتو معنا ندارم وتو بی من ناشناخته خواهی ماند پس خود را به من آموختی آموختی که محتاج و عاشق و نیازمندم . دستان نداشته ات را احساس میکنم که سخت دستانم را در آغوش خویش و مرا به هر کجا میخواهد وهر جا که برایم بهتر ین است میکشد.
مرا دوستی عطا کردی که آموزگارانم را بشناسم و کلمه ات را عقیدهام کردی ! تا تو را در زبان او یافتم !
وبیگانه ای که با وی آشنا گشتم و باز سبب این آشنایی نیازمندی به تو بود !
و محفل و مجلسی که نام تو در آن بود هرچند میان من و آنها فاصله هاست!
و هر سه اینها در یک کلمه مشترکند که آن کلمه تو هستی . تو را هر کجا بیابم به سویت خواهم آمد بی آنکه خیال سود و زیان کنم . و همه تفاوتهای عالم یک نقطه مشترک میشود وقتی در جستجوی تو هستم و هستیم !(۱) به قول دوست شاعرم " دکتر علی شریعتی ": دلی که در بی کسی غمگین است هر کسی را میتواند تحمل کند هیچ کس بد نیست . دلی که در بی اویی مانده است برق هر نگاهی جانش را میخراشد . ... در نگاههای او فریاد میکشد که او نیست !
منبع : خودم |+| نوشته شده توسط زینب حورا در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 12:53
از پنجره دلم که قابی شکسته دارد صدایت میکنم ؟!!....
تو به من خندیدی
و نمدانستی من به چه دلهره ای از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را در دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا ؟! باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟ . . . کاش امروز مرحمی کنارم بود که همه اونایی رو که هرگز توان گفتنشو نداشتم چون مرحمی نداشتم بهش میگفتم . اونم واسم ادا در نمی آورد که داره درک میکنه وانمد نمیکرد که میفهمه بعد.... به رخم نمیکشید رفیق کاش تو بودی !هستی اما ... کاش تو کنارم بودی وقتی هستی اما مشکل اینجاست که هیچ وقت نیستی فقط یه لحظاتی چه زود گذشت ...رفیق چه زود تموم شد کاش دوباره شروع میشد .......
|+| نوشته شده توسط زینب حورا در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ساعت 20:39
عيد سعيد فطر بر روزه داران عزيز مبارك باد .
سلام خداي خوبم
دوباره يه بار ديگه به سرم منت گذاشتي كه منم مهمونت باشم باورم نميشه منم توي اين مهموني با شكوه پذيرفتي ازت متشكرم حالادوباره منت گذاشتي و منو توي ضيافت قشنگت يا شايد يه اختتاميه يا يه بدرقه قشنگ و عاشقونه منو هم دعوت كردي ميدوني چيه خدا من تو رو دوست دارم چون خيلي با معرفتي . اون قدر كه تو ميدوني و من نميدونم و اون طور كه تو دوست داري شكر ميكنم هر چند ما هميشه گداي خونتيم اما گدايي در اين خونه پادشاهي عالمه ممنونم كه بهم ياد دادي نبايد دعوت دعوت كننده رو رد كنم . آخرت جايي كه همه روي رفيقشون حساب ميكنند خداي خوبم همه جوره روت حساب ميكنم . . . . منو بپذير ! |+| نوشته شده توسط زینب حورا در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 21:51
شهادت باباي خوبي ها رو تسليت عرض ميكنم .
خدايا :
"مسؤليتهاي شيعه بودن " ...را كه علي وار بودن و علي وار زيستن وعلي وار مردن است و علي وار پرستيدن و علي وار انديشيدن و علي وار جهاد كردن و علي وار كار كردن و علي وار سخن گفتن و علي وار سكوت كردن است تا آنجا كه در توان اين بنده نا توان عاصي است همواره فرا يادم آر. ... ... برادر چراغها را بايد روشن كرد . من از تو براي طلوع بي تاب ترم . بگذار اين مذهب جادو . در روشني بميرد . تا "مذهب وحي"را ببينم . چهره "علي "در روشنايي. زيبا و خدايي است . به تو و من _بي مذهب و مذهبي _هر دو . علي را در تاريكي نشان داده اند . ... ... ... شهادت بزرگ مرد تاريخ مولا علي بن ابي طالب ارواحنا فداه را بر خودش كه بي تاب رفتن بود تبريك وبرفرزند برومندش و همه عاشقان و واماندگان تسليت عرض مينمايم جايگاهش عظيم وپيروان بر حقش روز افزون ...شهادت انديشمند و متفكر اسلام علي شريعتي را كه مصادف با شهادت معشوق سفر كرده اش مولا علي (به سال و ماه قمري ) همچون او بر سر سجاده اخلاص است را به آنان كه خود را مديون نفسهاي او وچون او ميدانند تسليت عرض مينمايم . روحش شاد راهش پاينده |+| نوشته شده توسط زینب حورا در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 16:32
مبعث پیامبر را تبریک عرض میکنم
محمد !
محمد بزرگ من همه افتخارم اي كه روح تو در علي جاري اي كه حسن تو در حسن پاينده و اي كه شجاعت تو در حسين لبريز و اي آنكه نجابت فاطمه از تو آموخته محمد اي همه الطاف خدا بر سر اين بنده گناه كارش محمد اي مهربان و رئوف تر از من نسبت به من محمد ... محمد ... محمد اي همه شوق خفته و آشكار قلبم . ديگر بعد از تو نگاهي . صدايي و تپشي چون تو در تاريخ ذهنم تجلي نميشود محمد نام تو تنها نامي است بي آنكه سمتي را با خود يدك بكشد خود نامت تمام عظمت روح و عمل تو را نشان ميدهد مهربان من . ملكه خوبي ها تنها فرمانرواي قلب دردمندم روز آمدنت روزي است كه مرا از بند همه خدايگان تاريخ آزاد ميكند بودا . ماني . ارشميدس و... همه و همه چال ميشوند تنها با يك تفاوت تو و پادشاهان مذهبي آن هم اين است كه تو از امت مردم .گروه ضعيف مردم براي مردم برخواستي نه بر سر مردم افسار گسيخته باشي محمد همه آمالم محمد فرزند تو را كه شبيه ترين به توست را چشم در انتظارم آمدنت را گلباران ميكنم . . مبعث پيامبر بزرگ اسلام بر فرزند برومندش مولا مهدي موعود و مسلمانان و دوست داران حضرت و مولا علي بن اب طالب مبارك باد التماس دعا يا حق
منبع :خودم |+| نوشته شده توسط زینب حورا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 19:54
دنيا به من جفا كردي !
دنيا به من جفا كردي !
دنيا . منو از اونايي كه خيلي دوستشون داشتم جدا كردي . گذاشتي خوب به بعضي ها عادت كردم بعد كه مطمئن شدي با اونا زندگيم شيرين شده اونا رو ازم گرفتي . منو عاشق كساني كردي كه اصلا نبودند !! دنيا .من عاشق شم كه همه معشوقها و معشوقه هامو به خاطر خودت و قوانيني كه خودت گذاشتي ازم گرفتي ! دنيا ! به همه چيز بد نگاه كردي ! مادي و بي روح خواستي منم همونطور نگاه كنم . دنيا به من بد كردي بد ...! از اخلاصم سوء استفاده كردي ... من محبت كردم و همه رفتند و برنگشتند !من نگران اونا بودم . تو اونا رو از من جدا كردي !! تو نذاشتي اونا بفهمند چقدر دوستشون دارم و بي دليل به اونا سخت گرفتي ! حالا وقتي با يه نفر دوست ميشم ميترسم يه روز از دستش بدم ! حالا وقتي يه نفر و ميبينم ميگم : نبايد عادت كني اون خيلي زود ميره ! دنيا ازت بدم نمياد ... خب اين اخلاقته ! اما دنيا . من ازتو زرنگترم ! دلم ميخواد براي معشوقم بميرم . ...آخ اون موقع كه واسش بميرم ... تو ديگه دستت به من نميرسه كه اذيتم كني . همه رو ازم بگيري . تنهام كني...! معشوقم همه رو بهم بر ميگردونه ! دنيا ! بزار برم پيش رفقام . بزار برم معشوقمو ببينم . شكايت رو به دوستم ميكنم ! دنيا !با اين همه من پيروزم ! برفرض كه حضور فيزيكي رو ازم گرفتي ... خودشونو كه نميتوني بگيري . اونا مال من هستند ! توي ذهن من هستند ! باهاشون زندگي ميكنم بعضي هاشون ميدونند ! بعضي هاشون نميدونند ! بعضي هاشونم حتي منو نمي شناسند ! اما دنيا به من بد كردي ! من محبت كردم تو نذاشتي اونا ببينند ... خب من نيازمند ديده شدن نبودم و نيستم من اونا رو دوست دارم بشون نياز دارم ... دنيا ! دوست ندارم ! . . اگه موندم چون منتظر آخرين دوستم هستم ...! |+| نوشته شده توسط زینب حورا در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 11:57
میلاد با سعادت بانو زینب سلام الله علیها مبارک باد
من خدا٬زندگی ٬دوست داشتن ٬ جهاد و انسانیت را درسیمای زندگی زینب بزرگ دیدم و شناختم به امید عمل به آن...
اي زينب؟ اي زبان علي در کام! با ملت خویش حرف بزن! اي زن! اي که مردانگي در رکاب تو؟ جوانمردي آموخت؟ زنان ملت ما ؟ اينان که با نام تو آتش عشق ودرد بر جانشان مي افکند به تو محتاجند بيش از همه وقت اي زبان علي در کام ! اي رسالت حسين بر دوش ! اي که از کربلامي آيي وپيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداره بندان وجلادان همچنان به گوش تاريخ مي رساني زينب ؟ با ما سخن بگو! مگو که بر شماچه گذشت ! مگو که در آن صحراي سرخ چه ديدي! مگو که جنايت؟ آن جا تا به کجا رسيد! آری زینب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت ! مگو که دشمنانتان چه کردند٬دوستانتان چه کردند...؟ آری ای "پیامبر انقلاب حسین "! ما می دانیم ٬ ماهمه را شنیده ایم تو پیام کربلا را ٬ پیام شهیدان را بدرستی گزارده ای٬ تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی ٬ همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن می گفت اما بگو ٬ ای خواهر ٬ بگو که چه کنیم؟ لحظه ای بنگر که چه می کشیم ؟ دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو بازگوییم با تو ای خواهر مهربان! این تو هستی که بایدبر مابگریی٬ ای رسول امین برادر که از کربلا می آیی و در طول تاریخ ٬ بر همه نسل هامی گذری وپیام شهیدان را می رسانی ای که از باغ های سرخ شهادت می آیی وبوی گل های نوشکفته آن دیار را٬در پیراهن داری ای دختر علی ای خواهر ای قافله سالار کاروان اسیران ما رانیز در پی این قافله با خود ببر!
"متفکر شیعه شهید دکتر علی شریعتی " |+| نوشته شده توسط زینب حورا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 15:41
محمد ! با تو راز میگویم .
تنهایی پر نمشود مگر آنکه معشوقی را در پناه داشته باشی .و درد و رنج پایان نمی یابد مگر آنکه بدانیکسی که همیشه پیروز است در کنار توست .
و تو محمد ! توهمان معشوق مهربان ما بودی که تو را همیشه و هر لحظه در کنار مان احساس کردیم.وقتی ما نبودیم باز تو بودی.و ما دیگر نیستیم که تو همیشه در صحنه تاریخ می درخشی درخشش بشریت جز با ضمیمه کردن نام تو و الگو گیری از تو نبود .اما محمد به تو عشق میورزم که صفحات تاریخ و تقویم تو را ازمن گرفت و مرا در شورستانی ٬تف زده در آغوش یاس تنها گذاشت. محمد!تو از بت سنگی وجودم و از همه اجسام بی شکل اطرافم شکلها ساختی به من آموختی آنچه می بینم فقط نیست هستی ها یی است که با عشق خواهیم دید . محمد ! از کعبه٬ این بت بی شکل جاهلیت برایم کانون محبتی و کتابی از نهضتی ساختی که هیچ قلمی جان نگاشتن نداشت و تاریخ فقط آنچه را دید ثبت کرد.وفرزندانت را در قربانگاه دنیا ساختی وپرداختیتا روح عصیانگر مرا آرامش دهی. محمد!شرمنده ام از تحمل این همه درد که اگر نبودی سرم را بر در کدام خانه می گذاشتم که بی تو خانه خدا هم بی معنی بود . جز تو و فرزندان تو کدام مفسری ٬ حقیقت وجود تبارک تعالی را برایم میسرود و حالا تو با همه غمهایت رفته ایی ٬ شهر قلبم به کویری عطشناک تبدیل شده . اما حالا بعد از تو مکتبی هست که چون دیوار خانه ات به او تکیه میزنم . هیهات ...که دیری نمی پاید که این مظهر عدالت یز کوچ کرد . اما چقدر خدا با ما مهربان است حسن فرزند تو این انقلابی پر شور که جز خرد او و پدرش هیچ خردی تاب تحمل این سکوت انقلابی را ندارد و او نیز مظهر تنهایی و غربت در جامعه اسلامی و متظاهر به ایمان شد و دیگر فرزند عاشق آگاهت که قلب تاریخ شد . او که به ما آموخت گرد کعبه گردیدن به هنگامی که دعوت صاحبخانه اجابت نشود آنگاه که تو را به جهاد و شهادت فرا میخواند جز کفر نیست . محمد !در ماه حرام فرزند تو را کشتند ٬پرچمی به اهتزار در آوردیم که بگوییم :بگذار این سالهای حرام بگذرد... بگذار بگذرد ... او چهره ای از خون خون ساخت و خواهرش ٬ فرمانده لشگرش پیامش را رساند . محمد ! همه فرزندانت این پرچمهای سرخ تاریخ را در خون خود سرخ کردند ٬وکینه ایی در دلم بر پا شد٬دیدم رضا به یاریمان شتافت . به ایران آمد . مهربانی که قربانی حسادت دشمن خود شد محمد!سر از شرم بالا نمی آورم او را در سرزمین من کشتند ٬ رضا در کنارمان ماند اما تو وعده دادی او و پسرم مهدی را محافظ ایران قرار دادم .تاریخ همچنان مرگ پر شور فرزندانت رادر خود ثبت کرد ٬و امروز ٬پسر تو مهدی این شبیه ترین چهره به پدر مهربانمان ! محمد !مهدی٬پسرت این روزها در غم از دست دادن پدرانش در کناراین گهواره زمان که دائم میگردد و همه کودکند !جز افرادی که آنقدر بزرگند که خود را از پای این گهواره کنار کشیدند و ... همچنان مهدی تنهاست ... *منبع: خودم |+| نوشته شده توسط زینب حورا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 23:32
مولا امام صادق :کل شهر محرم وکل یوم عاشورا و کل عرض کربلا
در قبایل عرب همواره جنگ بود ٬اما مکه "زمین حرام بود "و سه ماه رجب ٬ذی الحجه و محرم٬ "زمان حرام "٬یعنی که در آن جنگ حرام است . دو قبیله که با هم میجنگیدند ٬تا وارد ماه حرام می شدند ٬جنگ را موقتا تعطیل میکردند ٬اما برای آنکه اعلام کنند که : در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست ٬ ماه حرام رسیده است و چون بگذرد ٬جنگ ادامه خواهد یافت "سنت بود که بر قبه خیمه فرمانده قبیله ٬پرچم سرخی بر می افراشتند ٬ تا دوستان و دشمنان و مردم ٬همه ٬بدانند که : "جنگ پایان نیافته است "
آنها که به کربلا میروند ٬ میبینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ ٬ آرامش مرگ سایه افکنده است . اما میبینند که بر قبه آرامگاه حسین ٬پرچم سرخی در اهتزار است . بگذار این " سالهای حرام " بگذرد ! منبع : حسین وارث آدم /دکتر علی شریعتی |+| نوشته شده توسط زینب حورا در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 20:39
اکنون شهدا مرده اند و ما مرده ها زنده ایم ...
سلام
متنی که میخوانید یک مکاشفه عارفانه از شهید سر افراز دکتر علی شریعتی است یادش گرامی و یک مطلب ادبی زیبا از علی عزیز : بسم الله الرحمن الرحیم ولم تکن منکم امه یدعون الی الخیر هر انقلابی دوچهره دارد : چهره اول (خون ) چهره دوم (پیام ). شهید قلب تاریخ است همچنان که قلب به رگهای خشک اندام خون حیات زنده میدهد . آنها که رفته اند کاری حسینی کرده اندو آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگر نه یزیدی اند . فتوای حسین این است :آری در (نتوانستن )نیز (بایستن )هست ٬ برای او (زندگی٬عقیده و جهاد )است . به یادش الفاتحه مع صلوات .
|+| نوشته شده توسط زینب حورا در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 14:38
|